خلاصه داستان قسمت ۹ سریال ترکی ستاره شمالی

0
18

کوزی از ییلدیز میپرسد که :«تو هنوز هم عاشق کسی هستی که ولت کرده و رفته؟» ییلدیز کمی فکر میکند و با تظاهر میگوید : « نه…نیستم» ‌کوزی سرش را به علامت تایید تکان میدهد.
یاشار اسلحه ای به صفر میدهد و میگوید :« کوزی را میکشی و ناموس ما را تمیز میکنی.اون با عفت خواهرت بازی میکنه.» صفر دستپاچه میشود و میگوید:« این چه کاریه؟ » او رو به مادرش میکند که او هم چیزی بگوید.یاشار میگوید که:« اگر اینکار را نکنی، حلالت نمی کنم.هرکس که اینکار را بکند، نوه هایم وارث من میشوند.»صفر اسلحه را به بویراز میدهد و به او میگوید که تو بهتر از من هستی، تو بکن.او هم قبول نمی کند و اسلحه را پس میدهد
صفر میگوید ؛ «بابا ، خودت انجامش بده، اگر من بکنم، کوزی راحت میشود، اما من باید زندان بروم.» یاشار نمی پذیرد.
فریده شام درست کرده است و منتظر کوزی هستند.دختر ها در مورد اینکه باید شخص مناسبی برای خودشان پیدا کنند، حرف میزنند.قمر زنگ میزند و به فریده خبر میدهد که بابا ، یبلدیز را دزدیده.انها تعجب میکنند که چرا اینکار را کرده؟

یبلدیز تب کرده و به دورش لحاف پیچیده.کوزی میگوید که باید دوش آب سرد بگیرد.یبلدیز اهمیت نمیدهد.
کوزی به ناهیده میگوید که باید او را به بیمارستان ببریم.ناهیده باور نمی کند .
در خانه کوزی را چند بار میزنند و فریده در را باز میکند.او میبیند چتین هست.او داخل میاید .فریده با اعتراض از او میپرسد که انجا چکار دارد؟ چتین میگوید که من امده ام که با هم یک توافق هایی بکنیم.فریده به او بد و بیراه میگوید.چتین میگوید :« اینطور جواب نده، اگر باز هم سقف خانه تان بسوزد، کسی میتونه نجات تون بده؟ » .فریده میپرسد ؛« تو از کجا از آتش سوزی خبر داری؟ نکند کار تو باشد؟ ». چتین آن را رد میکند و میگوید :« وقتی کسی که من دوست دارم ، اینجا هست، من همچین کاری نمی کنم.». در این موقع چند نفر مرد وارد خانه میشوند.چتین آقا صالح را به عنوان طلبکار کوزی معرفی میکند.اقا صالح کنار شومینه میرود و روی مبل مینشبند.
یبلدیز همانطور لحاف پیچیده و تب دارد.کوزی سطل آب میاورد و میگوید که:« اگر لحاف را برنداری، رویت آب میریزم.» یکدفعه ییلدیز از حال میرود و بیهوش میشود‌.کوزی ،ناهیده را صدا میکند و او میبیند که وضعیت جدی است.او قفل در را باز میکند و داخل اتاق میرود.

صالح به چتین میگوید که به کوزی زنگ بزند.چتین اینکار را میکند، ولی کوزی در دسترس نیست.فریده عصبانی میشود و میخواهد به ژاندارمری زنگ بزند.چتین میگوید که بهتر است ما با هم بیرون صحبت کنیم.کوگچه از حرفهای چتین متوجه میشود که او فریده را دوست دارد. فریده و چنین از خانه بیرون میروند . چتین باز هم به او ابراز علاقه میکند.او میگوید که :«کافی است که تو عشقم را قبول کنی تا من همه مشکلات تان را حل کنم.»فریده در جواب میگوید که :«همه این بلاهایی که سرمان امده، تقصیر تو هست وتو کوزی را بدهکار کردی.الان هم میخواهی باج بگیری.در قلب من باز هست اما نه برای تو.»
چتین‌ میگوید: « اگر اینطور است، پس خودتان مشکل تان را با آقا صالح حل کنید.».
چتین به صالح میگوید که ما به توافق نرسیدیم.پس بهتره که تا آمدن کوزی،خانم ها را مهمان کنیم.» صالح میگوید که :«من برای دزدیدن زنها نیامده ام، من پولم را میخواهم.»
چتین میگوید ؛« کوزی که پول ندارد،اما پدرش ادم پولداری است.بخاطر نوه هایش پول میدهد.»
صالح میگوید :« من دنبال کسی نیستم و فقط پولم را میخواهم»
او از دخترها میخواهد تا به پدرشان بگویند که بدهکاری اش ۳ میلیون لیر شده است و اضافه میکند که دفعه دیگر که اینجا بیایم، دست خالی برنمی گردم.چتین هم به فریده تاکید می‌کند که باز هم به حرفهایش فکر کند.فریده به صورتش تف میندازد.

کوزی و ناهیده، ییلدیز را در ماشین میگذارند که بیمارستان ببرند.در راه ، صفر با ماشبن روبروی انها میایستد و اسلحه دارد.کوزی از ماشین بیرون میاید.صفر چند بار به زمین و اطراف ماشین او شلیک میکند و میگوید:« من باید کسی را که خواهرم را دزدیده، بکشم» کوزی میگوید که اگر اینطور است پس اول باید زنت را بکشی.صفر ناهیده را در ماشین کنار ییلدیز میبیند و میگوید : « خواهرم کافی نبود، زنم را هم دزدیدی؟» کوزی در جواب میگوید که آنها مرا دزدیده اند.صفر از ناهیده موضوع را میپرسد.ناهیده هم جریان را به گردن پنبه میاندازد.صفر گیج شده و میپرسد که تو و پنبه اورا دزدیدید؟ ناهیده میگوید که بعد بهت توضیح میدهم.کوزی میگوید که الان وقت این حرفها نیست و باید ییلدیز را بیمارستان برسانیم.صفر عصبی شده و از جلوی آنها رد میشود. آنها ییلدیز را به درمانگاه میرسانند و دکتر را بیدار میکنند تا به ییلدیز رسیدگی کند.
صبح روز بعد ییلدیز از خواب بیدار میشود و میپرسد که من کجا هستم؟ ناهیده میگوید که اگر کوزی تو را اینجا نمی آورد، معلوم نبود که چه میشد. ییلدیز از ناهیده عصبانی است و به او می‌گوید که عوضش را درمیاورم.
کوزی ، به خانه برمیگردد و دخترها موضوع چتین را به او میگویند و او عصبانی میشود‌.



ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید