خلاصه داستان قسمت ۳ سریال ترکی شعله های آتش

0
13

سریال ترکی شعله های آتش (شعله ور) که به تهیه کنندگی شرکت معتبر آی یاپیم در حال ساخت و پخش است، از نوامبر سال ۲۰۲۰ پخشش از شبکه شو تیوی آغاز شد.

سناریوی سریال شعله از داستان فرانسوی  le bazar de la charité  بازنویسی شده است و با ورژن ترکیه‌ای آن هواداران بسیاری را به خود جذب کرده است.

این سریال در ژانری رمانتیک ساخته شده است.

در این سریال بازیگرانی از جمله ، Hazar Ergüçlü و Dilan Çiçek Deniz بازی می کنند.

خلاصه داستان قسمت ۳ سریال ترکی شعله های آتش

جمره در مورد رفتارهای بد چلبی و دروغ هایش و این که او را دیوانه جلوه داده تا اسیرش کند به اوزان می گوید و بعد اضافه می کند: «من باید دخترمو بگیرم و فرار کنم. میخوام همه باور کنن که من تو اون آتیش سوزی مردم. » اوزان می گوید: «اما بالاخره دیر یا زود میفهمن تو اون آتیش سوزی نبودی. » جمره می گوید: «فقط چند روز وقت میخوام. » اوزان کمی فکر می کند و می گوید: «باشه. من حلش میکنم. حالا اول تمام جواهراتت رو بده به من. » جمره جا می خورد و با تردید انها را به او می دهد.
علی نگران چیچک است و از رویا سراغش را می گیرد. رویا هم با نگرانی و بغض همراه او دنبال چیچک می گردند تا بدانند که کجاست. پلیس حدس می زند که این حمله اتفاقی نباشد و از پیش برایش نقشه کشیده باشند. طبق تحقیقات پلیس، مردمی که در آشپزخانه بودند، در مورد یکی از گارسون ها که کمکشان کرده تا زنده بمانند می گویند و پلیس سعی می کند آن شخص را پیدا کند.
اوزان به شکلی وارد سردخانه ی بیمارستان می شود و جواهرات جمره را بین کسانی که چهره شان از بین رفته و مرده اند می گذارد. کمی بعد چلبی به بیمارستان می آید تا بفهمد جمره مرده یا زنده است. او با دیدن حلقه ی جمره میان اشیا بغض می کند اما از دکتر می خواهد تا نتیجه تست دی ان ای را سریعتر برایش بفرستد.

مادربزرگ اطلس در بیمارستان دکتر است. او اطلس را پیش خودش می برد. اما به بیمارستان برمی گردد. کسی را با درجه سوختگی زیاد به بیمارستان می آورند و به دکتر خبر می دهند که او شیمل دخترش است. کمی بعد دکتر بین عکس کسانی که مرده اند و چهره شان مشخص نیست، عکس دست دخترش را می بیند که اسم اطلس را روی آن تتو کرده بود و خودش را به سردخانه می رساند و وقتی از جلو با دخترش که مرده روبرو می شود، اشک می ریزد. بعد هم بالای سر کسی که به عنوان دخترش معرفی کرده بودند می رود و با غم زیادی می گوید: «کاش به جای دخترم تو مرده بودی… » و یادش می افتد که وسایل دختر را به دستش داده اند. دکتر بین وسایل حلقه ی نامزدی چیچک را می بیند و جا می خورد.
رویا در به در دنبال چیچک است. عمر هم برای پیدا کردن کیف پولش به بیمارستان می رود و وقتی رویا را سردرگم می بیند به سمتش می رود. رویا با گریه خودش را به آغوش عمره می اندازد. خبرنگاری از انها عکس می گیرد و اسکندر فورا عکس را می بیند و عصبی می شود. عمر رویا را همراهی می کند تا بتوانند خبری از چیچک بگیرند.

گونش بهانه ی مادرش را می گیرد. چلبی سعی می کند او را آرام کند و می گوید که هنوز چیزی معلوم نیست. اما گونش گریه می کند.
از طرفی جمره به اوزان می گوید که نمی تواند همینطور اینجا بماند در حالی که دخترش فکر می کند او مرده و باید به شکلی خودش را به او نشان بدهد. اوزان می گوید که این کار کلی ریسک دارد اما جمره قبول می کند.
مادر شیمل، انگشتر و وسایل چیچک را بین وسایل کسانی که سوخته و مرده اند می گذارد. وقتی علی به آن بیمارستان می رود تا خبری از چیچک بگیرد، با دیدن حلقه او زیر گریه می زند. کمی بعد رویا و عمر هم خودشان را می رسانند و با دیدن وضعیت علی و خودزنی هایش به سمتش می روند. علی زجه می زند و عمر سعی می کند جلویش را بگیرد. رویا ناباورانه روی زمین زانو می زند و به یاد دوستش اشک می ریزد. خانم دکتر از دور آنها را می بیند و بعد بالای سر چیچک می رود و به پرستارها می گوید که او را به خانه اش بفرستند تا از این به بعد آنجا مراقبش باشند! چیچک چشمانش را همان موقع باز می کند.

اسکندر به سمت رویا و عمر می رود. رویا با عصبانیت و بغض سیلی محکمی به او می زند و می گوید: «تو قاتلی! من نمیتونم با یه قاتل ازدواج کنم. » و حلقه اش را پس می دهد. بعد هم با عمر از آنجا دور می شود.
جمره به سمت خانه می رود و دخترش را می بیند که گریه می کند و بهانه ی او را می گیرد. جمره هم از پشت درخت با ناراحتی اشک می ریزد. ناگهان به یاد نقاشی ای نیمه کاره که قبل از حادثه با دخترش کشیده بود می افتد و به کلبه چوبی می رود و نقاشی را کامل می کند. گونش صبح با دیدن نقاشی لبخند می زند و می فهمد که مادرش زنده است.



ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید