خلاصه داستان قسمت ۲۳ سریال ترکی شعله های آتش

0
18

سریال ترکی شعله های آتش (شعله ور) که به تهیه کنندگی شرکت معتبر آی یاپیم در حال ساخت و پخش است، از نوامبر سال ۲۰۲۰ پخشش از شبکه شو تیوی آغاز شد.

سناریوی سریال شعله از داستان فرانسوی  le bazar de la charité  بازنویسی شده است و با ورژن ترکیه‌ای آن هواداران بسیاری را به خود جذب کرده است.

این سریال در ژانری رمانتیک ساخته شده است.

در این سریال بازیگرانی از جمله ، Hazar Ergüçlü و Dilan Çiçek Deniz بازی می کنند.

خلاصه داستان قسمت ۲۳ سریال ترکی شعله های آتش

چیچک با وجود حرف های تورمیس تصمیم خودش را گرفته و شبانه گویی که به اطلس داده بود را کنار او که خوابیده می گذارد و به حیاط می رود تا با علی صحبت کند. از طرفی علی هم تمام مدت منتظر آمدن اسکندر بوده تا انتقامش را بگیرد و به محض دیدن اسکندر به طرفش می رود و چاقو را در پهلوی او فرو می کند. چیچک این صحنه را می بیند و فریاد میزند و علی را عقب می کشد. همان موقع تورمیس از راه می رسد و فورا اسکندر را به بیمارستان می فرستد. چیچک از او خواهش می کند تا هرطور شده علی به زندان نیفتد. تورمیس فقط همراه اسکندر می رود تا پیشش باشد… علی که انگار تازه متوجه اشتباهش شده، گریه می کند و پشت سر هم می گوید: «من یه نفرو کشتم! » و تصمیم می گیرد خودش را تسلیم کند اما چیچک به او این اجازه را نمیدهد و وقتی علی مثل دیوانه ها گریه می کند چیچک ناخواسته و از روی عادت او را علی من صدا می کند که باعث می شود علی برای لحظه ای به او خیره بشود. اما بعد دوباره یاد کاری که با اسکندر کرده می افتد و بلند می شود که برود و خودش را تسلیم کند.

چیچک دنبالش می دود و بین راه روی زمین می افتد. علی به سمتش برمیگردد تا کمکش کند که چیچک دستان او را می گیرد و می گوید: «نرو. حالا وقتشه دینم رو به تو ادا کنم. باید به خاطر چیچک زندگی کنی و زنده بمونی. من از تو محافظت میکنم. تو هم باید به خاطر چیچک کاری که میگم رو انجام بدی. » و بعد می گوید: «باید بگی حین حادثه تمام مدت پیش من بودی. باشه؟ » علی سردرگم شده و نمیداند چه بکند که افراد پلیس از راه می رسند.
جمره و رویا و عمر و اوزان دور هم شام می خورند و بعد هم با هم می نوشند. عمر آهنگ می گذارد و بلند می شود و رویا را هم مجبور به رقص می کند. آنها دور هم خوشحال هستند و اوزان برای مدت طولانی به لبخندهای جمره خیره می ماند. تا این که چیچک به رویا زنگ می زند و می گوید که فورا خودش را برساند. عمر هم رویا را همراهی می کند.
وقتی جمره و اوزان مشغول جمع کردن ظرف های غذا می شوند، اوزان به او می گوید: «تو قدرتمندترین زنی هستی که دیدم و میدونم که از پس همه چیز برمیای. » جمره لبخندش خشک می شود و از اوزان مودبانه می خواهد که برود اما اوزان در جمع کردن ظرف ها کمکش می کند و وقتی می بیند جمره چشمانش را از او می دزدد، می گوید: «من کار اشتباهی کردم؟ » جمره می گوید: «بهتره که از هم دور باشیم. »

رویا و عمر علی را به مغازه ی عمر می آورند تا فکری به حالش بکنند تا به دست کایابیلی ها کشته نشود.
وقتی تورمیس به خانه می رسد، چیچک با نگرانی به سمتش می رود تا از حال اسکندر باخبر بشود. تورمیس می گوید: «وضعش وخیمه و چیزی معلوم نیست. » چیچک می گوید: «اگه علی چیزیش بشه تو هم زندان میفتی و من همه چیزو میگم. » تورمیس می گوید: «ما الان شریک جرم همیم. تو به خاطر علی نباید چیزی بگی و من به خاطر نوه م. » چیچک با غصه قبول می کند.
جمره صبح خیلی زود به بیمارستان می رود و ساعت ها منتظر می ماند تا یکی از دکترهایی که در جلسه سلامت عقلی اش شرکت خواهد کرد را ببیند.
صبح خیلی زود علی به عمر و رویا می گوید که فکرهایش را کرده و تصمیم دارد به خانه ی تورمیس برگردد. همان موقع بولنت مست وارد خانه می شود و با دیدن چیچک به سمتش می رود و به زور او را در آغوش می گیرد. چیچک که خیلی ترسیده فریاد میزند و کمک می خواهد. تورمیس خودش را می رساند اما بولنت دست بردار نیست که علی سر می رسد و مشت محکمی به صورت بولنت می زند. بولنت که جا خورده فریاد میزند: «اون زنه منه و هیچکدومتون نمیتونین اونو از من بگیرین! »



ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید