خلاصه داستان قسمت ۱ سریال ترکی اتاق قرمز

0
73

سناریوی سریال ترکی اتاق قرمز kirmizi oda به سبک روانشناسی، درام می‌باشد و برگرفته از کتاب روانشناس معروف به نام گل سرن بودایی‌جی‌اوغلو Gulseren Budayicioglu نوشته شده است.

این سریال با موضوعی متفاوت و ژانری درام که از تاریخ ۴ سپتامبر سال ۲۰۲۰ پخش خود را آغاز کرده است.

این سریال محبوب ترکیه ای تاکنون در صدر لیست امتیاز بینندگان قرار گرفته است.

موقعیت مکان فیلمبرداری سریال ترکی اتاق قرمز در منطقه اسکودار و بیکوز شهر دیدنی و بزرگ استانبول می‌باشد که به عنوان محل کلینیک دکتر روانشناس سریال معرفی می‌شود.

خلاصه داستان قسمت ۱ سریال ترکی اتاق قرمز

زن جوانی سراسیمه در حالی که سعی می کند با مادرش تماس بگیرد به خانه او می رود. مادر با چهره ای رنگ پریده از حمام بیرون می آید و در مقابل نگرانی دخترش به سردی می گوید صدای تلفن را نشنیده است. دخترش متوجه لباس های روی هم انباشته شده مادرش می شود و زن سعی می کند دست به سرش کند. دختر پیش از رفتن می خواهد آبی به صورتش بزند اما مادرش مانع رفتن او به حمام می شود و دختر که به او شک کرده به زور وارد حمام می شود و یک چهارپایه آنجا می بیند که طنابی برای به دار کشیدن بالای آن آویخته شده است.
چند روز بعد دختر در اتاق یک روانپزشک است و با گریه می گوید: «اگه نمی رفتم خونه ش چی؟ اگه ده دقیقه دیرتر می رسیدم؟» دکتر از او می خواهد که مادرش را به اتاق راهنمایی کند تا به تنهای با او صحبت کند. ملیحا وارد اتاق می شود و دخترش به او می گوید: «به خانم دکتر نشون بده چی کار کردی!» ملیحا هیچ حرفی نمی زند و دکتر سعی می کند به روش های مختلف او را به حرف بیاورد.

ناگهان ملیحا شروع به خواندن آواز زیبایی می کند که همه افرادی که در آن ساختمان هستند را تحت تاثیر قرار می دهد. بعد از آن ملیحا شالش را از روی سرش می کشد و دکتر با دیدن سر تراشیده او جا می خورد.
دکتر از ملیحا می خواهد از چیزی که او را رنج می دهد صحبت کند و ملیحا صحنه ای را به یاد می آورد که در آن مرد جوانی با شلیک گلوله به زمین می افتد و زن جوانی می خندد. اما چیزی در این مورد نمی گوید. او از همسرش نامیق می گوید که او را کتک می زند و می گوید این اواخر شکنجه اش می دهد. او وقتی تعجب دکتر را می بیند می گوید : «بعضشی وقتی رنجهایی تو زندگی می کشی که خیلی چیزا دیگه به نظرت نمیان.» او می گوید : «من نه بچگی کردم نه جوونی. ازدواج کردم که اختیارم دست خودم باشه اما نشد. ما پدر و مادرمون رو خیلی زود از دست دادیم. خانواده فقیری بودیم. من خواهر و برادرامو بزرگ کردم و همه شون سر و سامون گرفتن.» دکتر می پرسد آیا او فرزند بزرگ خانه بوده؟

و ملیحا می گوید: «نه خواهرم گولر از من بزرگتر بود. مُرد.» و با گفتن این متاثر می شود. دکتر در مورد مادر ملیحا می پرسد و ملیحا زن جوان زیبایی را به یاد می آورد که جلوی آینه آرایش می کند تا خودش را شبیه هنرپیشه ها کند. بعد ملیحا از ازدواجش می گوید و از پسر مردی که با او ازدواج کرد حرف می زند و این توجه دکتر را جلب می کند. ملیحا به وضوح هول می شود و ادامه نمی دهد. او می گوید: «شوهرم رو دوست نداشتم. می خواستم یه خانواده تشکیل بدم. شوهرم دختر جوون گرفته بود که سرگرم بشه. اما هیچ وقت چیزی از من ندید. منی که مادرم رو دیده بودم، نمی تونستم زنی که اون می خواست باشم.» دکتر در مورد مادرش می پرسد و ملیحا که نمی خواهد در مورد او حرف بزند فقط می گوید: «پدر و مادر من عاشق هم بودن. چشماشون ما رو نمی دید. مادرم از کار خونه خوشش نمی اومد. وسط اون همه بچه قد و نیم قد اونا داشتن عشق و عاشقی می کردن. ما شش تا بچه هم همینجوری سر برای خودمون سر می کردیم. اگه به جای ما چند تا مرغ و خروس می گرفتن و بزرگ می کردن بهتر بود.»



ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید