خلاصه داستان قسمت ۱۵ سریال ترکی شعله های آتش

0
17

سریال ترکی شعله های آتش (شعله ور) که به تهیه کنندگی شرکت معتبر آی یاپیم در حال ساخت و پخش است، از نوامبر سال ۲۰۲۰ پخشش از شبکه شو تیوی آغاز شد.

سناریوی سریال شعله از داستان فرانسوی  le bazar de la charité  بازنویسی شده است و با ورژن ترکیه‌ای آن هواداران بسیاری را به خود جذب کرده است.

این سریال در ژانری رمانتیک ساخته شده است.

در این سریال بازیگرانی از جمله ، Hazar Ergüçlü و Dilan Çiçek Deniz بازی می کنند.

خلاصه داستان قسمت ۱۵ سریال ترکی شعله های آتش

رویا همراه اوزان و عمر به سمت خانه ی اوزان میروند تا جمره را پیدا کنند. او جمره را همانجا در کوچه می بیند و به سمتش می رود. جمره با عصبانیت او را پس می زند و می گوید: «اومدی که بعدش حرفایی که زدمو به چلبی لو بدی؟ برو بهش بگو که بی پول موندم. » رویا می گوید: «چه بی پول موندنی! پس چیزایی که از بابات مونده چی؟ » جمره می گوید: «اونم برو از بابات بپرس. » رویا از او می خواهد بایستد تا صحبت کنند اما جمره می گوید: «میدونی من چند بار اومدم سراغت تا حرفامو بشننوی؟ » رویا می گوید: «فقط منو گول نزد همه گول چلبیو خوردن. ولی تو همیشه همینجوری بودی، عصبانی و زود جوش! » جمره می گوید: «خیلی ببخشید! برو و دیگه دنبالم نیا! من به کمک هیچ کدومتون احتیاج ندارم فهمیدی؟! » و می رود. بعد از رفتن او، رویا از اوزان می خواهد تا ویدیویی را که گرفته برایش بفرستد. رویا ویدیو را در فضای مجازی به اشتراک می گذارد و زنان معروف و بازیگر هم با دیدن ویدیو متاثر می شوند و آن را به اشتراک می گذارند. حرف های جمره خیلی زود بین همه دیده و شنیده می شود.

اوزان خبر خوش شنیده شدن حرف های جمره را به او می گوید. جمره انقدر خوشحال می شود که او را در آغوش می گیرد و به خاطر همه چیز تشکر می کند.
عمر به مغازه اش برمی گردد که می بیند اسکندر منتظر او است. عمر لبخند می زند و اول از همه دو لیوان چایی می ریزد. اسکندر به لیوان چایی اش لب نمیزند و عمر می گوید: «نترس زهر توش نیست! » و چایی را تا ته سر می کشد. اسکندر با لبخند به او خیره می شود که عمر ناگهان از پا می افتد و بدون این که بتواند پاهایش را تکان بدهد با عصبانیت به اسکندر خیره می شود. اسکندر می گوید: «تا وقتی من بگم میمیری و تا وقتی من بگم آزادی! اینو تو کله ت فرو کن. تا چند ساعت دیگه بهتر میشی ولی این آخرین هشداره! » و می رود.
رویا به پدرش اعتراض می کند که باید حق جمره را بدهد. کنعان با بیچاره گی می گوید که همه چیزشان را از دست داده اند و ورشکست شده اند.

علی تصمیم گرفته تا برای همیشه برود و وقتی رویا از او می خواهد بماند علی قبول نمی کند و می گوید: «وقتی چیچک نیست فکر میکنم دارم بهش خیانت میکنم. » قبل از رفتن سر خاک چیچک می رود و روی خاک مزارش گل میکارد که ناگهان با نقاشی اطلس که تورمیس انجا پنهان کرده بود روبرو می شود و با تردید به آن خیره می ماند.
تورمیس ماسک صورتی که برای چیچک سفارش داده را به او می دهد تا مقابل بولنت و بقیه به صورتش بزند. چیچک گریه می کند و می گوید: «من واقعا زنده ام؟ »
چلبی وقتی متوجه می شود حرف های چیچک همه جا پخش شده، تصمیم می گیرد مقابل دوربین برود.
در و همسایه از سحر می پرسند حقیقت دارد که اوزان با یک زن شوهردار وارد رابطه شده و حتی حامله اش کرده؟ سحر خیلی عصبانی می شود و وقتی به خانه برمی گردد با عصبانیت جمره را سرزنش می کند. اوزان هم با عصبانیت به مادرش می گوید: «مامان تو چرا حرف اونارو گوش میدی وقتی حقیقت نداره؟ » سحر زیرلب غر می زند و به خاطر اوزان دیگر چیزی نمی گوید.



ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید