خلاصه داستان سریال ترکی وصلت قسمت ۷۸

0
35

به گزارش آمد خبر (amadkhabar.ir) :


خلاصه داستان سریال ترکی وصلت قسمت ۷۸

سلام همراهان عزیز در این بخش خلاصه داستان سریال وصلت قسمت ۷۸ را برایتان آماده کرده ایم.

امیدواریم از مطالعه آن لذت ببرید.

سریال وصلت قسمت ۷۸

حصیبه به اتاقش برمی گردد که می بیند فائق روی زمین افتاده و به گوشه ای خیره مانده.

حصیبه رد نگاه او را تعقیب می کند و می بیند کیسه ی پول هایی که زیر بالش پنهان کرده بود، از آن بیرون زده و فائق به آن نگاه می کند. حصیبه انگار که طوری نشده عصبانیت نگاه فائق را نادیده می گیرد و او را بلند می کند و می نشاند.

فیرات به دیدن تحسین می رود و تحسین به او می گوید: «سعی میکنم بفهمم چرا دختر و پسرم انقدر وابسته ی تو هستن. »

فیرات می گوید که از این خبرها نیست و تحسین می پرسد: «یکم از محله برام تعریف کن! »

فیرات کلافه می گوید: «واسه این منو صدا زدین؟ شما میتونین با یه تلفن خیلی ساده اینو حل کنید! »

تحسین می گوید: «دلیل اونو به وقتش میفهمی. الان تو با من توافق میکنی؟ » فیرات که مجبور به این کار است چون تحسین او را با نبود جیلان تهدید می کند، قبول می کند.

تحسین از او می خواهد تا یک ساعت جیبی قدیمی، یه جفت دکمه آستین و یک پرونده هم از مغازه ی صالح بابا بدزدد و برایش بیاورد.

فیرات می گوید: «من نمیتونم این کارو با بابا صالح بکنم. » تحسین پوزخند زده و می گوید: «بابا صالحت یا جیلان؟! »

فریده وقتی وارد شرکت می شود زمین می خورد و وسایل توی دستش زمین می ریزد. عزیز او را می بیند و خنده اش می گیرد.

بعد خیلی جدی مقابلش می رود و می گوید: «راهو باز کنید خانم محترم! بیشتر دقت کنید. » فریده با دیدن او لبخند می زند اما بعد می گوید: «هرچی شما بگین آقا عزیز. »

آلتان امینه را به خانه اش می برد و می پرسد: «چندین بار بهت زنگ زدم و پیام دادم اما جوابم رو هم ندادی. فکر میکنی نمیدونم داری ازم فرار میکنی؟ من از بلاتکلیفی متنفرم. یا با من هستی یا نیستی! بعد از این که این سوالو جواب دادی شاید دیگه منو تو زندگیت نبینی. »

امینه در حالی که گریه می کند می پرسد: «باشه بپرس. زود باش بپرس. »

آلتان وقتی گریه کردن او را می بیند ناراحت شده و سعی می کند آرامش کند و بعد می گوید: «اصلا نمیخوام بدونم. منصرف شدم. بیا برگردونمت خونه. » امینه دستان او را می گیرد و مانع رفتنش می شود.

کرم می بیند که فیرات از اتاق تحسین خارج شده و می فهمد که آنها با هم کارهایی می کنند.

یک نفر طرح های فریده را به یک طراح ایتالیایی فروخته است و به همین خاطر فریده دچار مشکل شده است.

عزیز او را صدا می زند تا بداند چه شده. او از نهیر اسم فریده را می پرسد! فریده که این موضوع حسابی ناراحتش کرده خودش می گوید: «اسمم فریده ست! »

و بعد مشکلی که پیش امده را می گوید. عزیز به او می گوید که خودش باید مشکلش را رفع کند! نهیر لبخند می زند و به خود می گوید: «بالاخره از شرت راحت میشم فریده! »

سرپیل در مورد این که به فریده پیشنهاد شده تا در ایتالیا تحصیل کند می گوید و اضافه می کند که این یک فرصت عالی برای او است.

فریده به فکر فرو می رود. کمی بعد یکی از کارکنان جوان وارد اتاق فریده می شود.

عزیز این صحنه را می بیند و بدون در زدن در را باز می کند و وارد می شود و با عصبانیت به آن دو چشم می دوزد! سرپیل مشکوک می شود که عزیز شاید همه چیز را به یاد دارد.

امینه وارد خانه ی آلتان می شود و وسایل زن دیگری را آنجا دیده و عصبانی می شود. آلتان خنده اش می گیرد و توضیح می دهد که آنها وسایل گولتن است که چند روزی آنجا مانده بوده.

وقتی امینه از او می پرسد که چرا گولتن باید پیش او می مانده، آلتان از امینه قول می گیرد تا صحبت هایش را به کسی مخصوصا فریده نگوید و همه چیز را در مورد عزیز برایش تعریف می کند.

امینه از شنیدن این حرف ها شوکه شده اما به خاطر قولی که به آلتان داده حرفی نمیزند.

عزیز سرپیل را به اتاقش صدا می زند تا در مورد اتفاقی که در شوی لباس برای او هم افتاده بود بپرسد.

تا سرپیل می خواهد در مورد کار نهیر به او بگوید، نهیر وارد می شود و نگاه بدی به سرپیل می اندازد. عزیز سرپیل را مرخص می کند.

نهیر دنبال او می رود و با عصبانیت می پرسد: «به عزیز چی گفتی؟! اگه دهنتو باز کنی و در مورد من یا اون مانکن چیزی به عزیز بگی، بلایی به سرت میارم که خودت هم نمیتونی حدس بزنی! »

وقتی آلتان امینه را به محله می رساند، یالچین این صحنه را می بیند و با عصبانیت امینه را صدا می زند و می گوید: «مگه بهت نگفتم از اون مرد دور بمون! »

امینه با صدای بلند و در حالی که بغض کرده می گوید: «یکی رو دوست دارم که اونم منو دوست داره. دایی به نظرت لیاقت یه زندگی برای خودمو ندارم؟! »

یالچین می گوید: «بهت چند بار گفتم که خطر بیخ گوش ایناست! من منتظر بمونم ببینم خواهر زاده م کی بیوه میشه؟! »

امینه می گوید: «تو وقتی داشتی با فریده قهوه میخوردی این آدم به خاطر من خودشو جلو تیر انداخت! تو هیچ چند روزه خونه اومدی؟ میدونی تو چه وضعیم؟ » یالچین که اعصابش بهم ریخته از امینه می خواهد به خانه برود.

حصیبه پول هایش را برمیدارد و از تکین هم می خواهد چند ساعتی مراقب آنیتا و فائق باشد و از خانه بیرون می زند.

امیدواریم از مطالعه  خلاصه داستان سریال وصلت قسمت ۷۸ لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه داستان سریال وصلت قسمت ۷۹ مراجعه فرمایید .

برای حمایت از الو سریال لینک این مطلب را برای دوستانتان در تلگرام و یا دیگر شبکه های اجتماعی ارسال نمایید .

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم

منبع : الو سریال

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید