جملات زیبا و ادبی درباره پروانه

0
263

پروانه در اشعار و جملات زیبای فارسی، جایگاه ممتازی دارد و بسیار از آن استفاده می شود. پروانه نماد دلسوزی و فدا کردن می باشد و در اشعار فارسی، از آن در کنار شمع استفاده می شود. پروانه همچنین نماد زیبایی و ظریفی نیز می باشد و به زیبایی هرچه تمام تر از آن در اشعار استفاده می شود.

. تعدادی از این اشعار و جملات زیبا را در ادامه باهم خواهیم دید:

بهت پیله کردم، نمی مونی پیشم

نه میمیرم اینجا، نه پروانه میشم

—————————-

وقتی که ، دستای باد ، قفس مرغ گرفتارو شکست ، شوق پرواز و نداشت

وقتی که چلچله ها ، خبر فصل بهارو می دادن ، عشق آوازو نداشت

دیگه آسمون براش ، فرقی با قفس نداشت

واسه پرواز بلند ، تو پرش هوس نداشت

شوق پرواز ، توی ابرا ، سوی جنگلای دور

دیگه رفته از خیال اون پرنده صبور

اما لحظه ای رسید ، لحظه پریدن و رها شدن ، میون بیم و امید

لحظه ای که پنجره ، بغض دیوارو شکست

نقش آسمون صاف ، میون چشاش نشست

مرغ خسته پر کشید و افق روشنو دید

تو هوای تازه دشت ، به ستاره ها رسید

لحظه ای پاک و بزرگ ، دل به دریا زد و رفت

با یه پرواز بلند تن به صحرا زد و رفت

متن عاشقانه درباره پروانه

————————————

جواب من نداد آن شوخ و میداند که شمع آخر به خاموشی زسر وامیکند پروانه ی خود را

————————————

همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع

قصّه ما دو سه دیوانه دراز است هنوز

————————————

همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع قصّه ما دو سه دیوانه دراز است هنوز

————————————

بهت پیله کردم، نمی مونی پیشم

نه میمیرم اینجا، نه پروانه میشم

———————————–

سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع

دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت

————————————

شمع اگر پروانه را سوزاند خیر از خود ندید آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را

———————————–

نالیدن بلبل ز نوآموزی عشق است

هرگز نشنیدیم ز پروانه صدایی

————————————

نالیدن بلبل ز نوآموزی عشق است هرگز نشنیدیم ز پروانه صدایی

————————————

آفتاب دیگری در آسمان لحظه خواهم کاشت

لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد

سوی خورشیدی دگر پرواز خواهم کرد

————————————

دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو

بازپرسید خدا را که به پروانه کیست

———————————–

آتش از شمع نیفتاد به کاشانه مرا سوخت سرمایه ی دل ماتم پروانه مرا

———————————–

بیهوده نیست گریه بی اختیار شمع

آبی بر آتش دل پروانه می زند

————————————-

گرم صد بار سوزی باز برگردسرت گردم

نیم پروانه کزیک سوختن در دست و پا افتم

متن درباره پروانه ها

————————————

عشق یکرنگی تقاضا میکند این روشن است ورنه شمع آتش چرا زد همچو خود پروانه را

————————————-

The butterfly is a flying flower. The flower a tethered butterfly

پروانه گلی در حال پرواز است و گل، پروانه ای در بند!

————————————–

اگر هیچ چیز هرگز تغییر نمی کرد هیچ پروانه ای وجود نداشت

——————————————————

Butterflies… flowers that fly

پروانه ها گل هایی هستند که پرواز می کنند

—————————————————-

Butterflies are the heaven sent kisses of an angel

پروانه ها بوسه های بهشتی فرستاده شده از یک فرشته هستند

—————————————————

رو خبر گنج ز پروانه پرس

حال دل شمع ز پروانه پرس

—————————-

عشق همانند پروانه است، به جایی می رود که او را خوشنود کند و به هر جا که می رود آن جا را دلپذیر می کند.

——————————————————————————————

Butterflies are graceful, varied and enchanting. Butterflies lead you to the sunny side of life. And everyone deserves a little sunshine

پروانه ها ظریف و رنگارنگ و دلربا هستند. پروانه ها تو را به لبه آفتابی زندگی هدایت می کنند و هر کسی سزاوار قدری نور و روشنایی می باشد.

——————————–

خوشبختی همانند یک پروانه است، اگر دنبالش کنید همیشه دور از دسترس شما خواهد بود اما زمانی که آرام بنشینید، ممکن است روی شما بنشیند!

————————————

نمی دانم که از ذوق کدامین داغ او سوزم

به آن پروانه می مانم که افتد درچراغدانی

————————————-

پروانه صف دیده باو دوخته بودم

وقتی که خبردار شدم سوخته بودم

———————————–

سرزنش هرگز مکن در عاشقی پروانه را صحبت از عقل و خرد جانا مکن دیوانه را

———————————-

بال پروانه اگر پاس ادب را می داشت

شمع پیراهن فانوس چرا می پوشید

———————————-

سوزد دل با شمع گفتم قطره ی اشکی فشاند

بخت را نازم که یاری مهربان دارم چو شمع

———————————-

امشب از شمع رخت سوخته پروانه ی ما آتش افتاده ز رخسار تو در خانه ی ما

———————————

اضافه کردن بال به کرم های ابریشم پروانه خلق نمی کند بلکه کرم های بی دست و پا و ناتوان ایجاد می کند، پروانه ها به واسطه دگرگونی و تحول خلق می شوند.

——————————————

هر انسانی همانند یک پروانه است، از چیزی زشت و بدون هیچ ظرافت و لطافتی شروع می شود و در نهایت به پروانه ای زیبا و ظریف که هر کسی دوستش دارد تبدیل می شود.

——————————————

سوخت پروانه اگر . زاتش جانانه بسوخت شمع را بود چه بر سر؟ که چو پروانه بسوخت؟

——————————————-

ز آن شعله ‌ها که از دل پروانه سرکشید

روشن نشدکه شمع دراین انجمن کجاست

————————————-

شبی ای مایه امید شمع محفل من شو

که تا پروانه از من یاد گیرد جان فشانی را

متن کوتاه درباره پروانه ، متن ادبی درباره پروانه

————————————-

خواب دیدم پروانه ای بودم که در آسمان پرواز می کردم، از خواب بیدار شدم … حالا در شگفتم که آیا من مردی هستم که رویای پروانه شدن داشته یا پروانه ای هستم که هم اکنون در حال دیدن رویای انسان شدن هستم.

——————————————————————————————

You’ve gotta be a caterpillar before you are a butterfly. Problem is, most people aren’t willing to be a caterpillar

قبل از این که پروانه شوی باید کرم ابریشم باشی اما مشکل این است که اکثر مردم نمی خواهند کرم ابریشم باشند.

——————————————————————————————

A butterfly lights beside us like a sunbeam, and for a brief moment, its glory and beauty belong to our world… but then it flies again, and though we wish it could have stayed… we feel lucky to have seen it

یک پروانه اطراف ما را همانند پرتو آفتاب روشن می کند و برای یک لحظه کوتاه درخشندگی و زیبایی اش به دنیای ما تعلق دارد …. اما دوباره پرواز می کند و گرچه ما آرزو می کنیم که کاش می توانست بماند … اما احساس خوش اقبالی می کنیم که پروانه ما را دیده است!

——————————————————————————————

سوخت پروانه اگر ز اتش جانانه بسوخت شمع را بود چه بر سر؟ که چو پروانه بسوخت؟

——————————————————————————————

به پایان تا رسدیک شمع صدپروانه می سوزد

شعارحسن تمکین، شیوه عشق است بی باکی

—————————————

بیا تا شمع هم پروانه هم یار هم باشیم

در این گلشن بهار هم گل هم خار هم باشیم

—————————————

یک روز من یک پروانه زیبا خواهم شد و آن گاه همه چیز بهتر می شود.

———————————————————-

To know God, watch a butterfly return to the same tree – after a year and a thousand miles

برای شناخت خدا، کافیست به پروانه ای دقت کنید که بعد از یک سال و هزاران مایل مسافت، دوباره به همان درخت بازمی گردد.

——————————————————————————————

ما از زیبایی پروانه لذت می بریم اما به ندرت تغییراتی که برای رسیدن به این زیبایی گذرانده را تحسین می کنیم.

—————————————————————————————–

دلنوشته زیبا درباره پروانه شدن

جایی که برای کرم ابریشم پایان دنیاست پروانه ای متولد می شود

برای پروانه شدن راه زیادی لازم است

باید قبل از آن به قدر کافی شجاع شد

باید فهمید که پرواز آن قدر ها هم که فکر می کنیم ، ساده نیست

باید دانست که اگر ترس در دل راه یابد، سقوط حتمی ست

برای پروانه شدن، گذشتن از تنگنای پیله های در هم تنیده شده زندگی لازم است

گاه چنان این پیله ها در هم گره خورده اند

که خستگی در تک تک سلول های بدن خانه می کنند و

این خیال به وجود می آید که رهایی غیر ممکن است

ولی تنها کسانی می توانند پروانه شوند که بیش از همه امید داشته باشند و البته صبر . . .

پروانه به ناچار باید پرواز کند و شرط اول پرواز، گشودن بال هاست

بال های ضعیف و رنجور، پروانه را از پرواز باز می دارد

شرط دیگر نترسیدن از ارتفاع است

پروانه بودن، قلب پروانه ای می طلبد. و احساس پروانه ای، برای یافتن گل ها

برای درک زندگی و این که

در نگاه کسانی که معنی پرواز را نمی فهمند هر

چه اوج بگیری کوچکتر می شوی

دلنوشته قشنگ و احساسی راجع به پروانه

————————————————————————————–

حالت سوخته را سوخته دل داند وبس شمع دانست که جان کندن پروانه ز چیست

—————————–

آخر ای ماه جهان تابم چه کم گردد ز تو

گر شبی پروانه شمع شبستانت شوم

——————————-

سوختم اما نبود شمع سان یکجا مقیم

چون چراغ کاروان هرشب بصد جا سوختم

——————————–

عشق آتش بود و خانه خرابی دارد پیش آتش دل شمع و پر پروانه یکیست

———————————

اگر صد بار سوزی باز برگرد سرت گردم

نیم پروانه کز یک سوختن در دست و پا افتم

———————————

مرا با شمع نسبت نیست در سوز

که او در شب سوزد و من شب و روز

———————————

زن اینجا فقط و فقط برای آزادی به مرگ می اندیشد چیزی که طبق اندیشه یکتاپرستان مسلمان آزادی روح از تن آغاز فراغ بال و آسودگی جان است . . .

جایی میان بادبادکها خوابیده

کودکیِ دختری که سی سالگی

اورا بلعیده بود

اینجا به پیله ها برای پروانه شدن مجوز نمی دهند

تنها ابریشمی می شوی بر تن همخوابگی شان

و کابوس ها، تعبیر عاشقانه هایت می شوند . . .

——————————————

من و این حافظه ی گنگ

هر دو خوب می دانیم

پس از

تیرباران خورشید

چه گذشت

بر این خاک کبود

زندگانش

همه پوشالی

شب و روز

مرثیه ای

تکراری

گورها همه خالی

مردگان،

محکوم

به کوچی اجباری

کلاغ ها

با قبایی هفت رنگ

در غروب آینه

لاف می زنند

حنجره ی آزادی

افسوس؛

در این سیطره ی مدور نامعلوم

مثل تکرار بیمارگونه ی عاشقی

گیج … و ناممکن

تهی از تکامل پروانگی

در شفیره

می مانیم

می پوسیم

می میریم

—————————————

طریق عشق زپروانه میتوان آموخت که سوخت جان عزیزو خموش رفت و گذشت

—————————————

عاشق و اندیشه بوس و تمنّای کنار

بهر غیرت شمع آتش می زند پروانه را

————————————-

تا سحر شمع و منو پروانه با هم سوختیم

آنکه بر مقصود نائل شد سحر پروانه بود

————————————-

ز خون ناحق پروانه شمع چون میسوخت به گریه گفت که عاشق کشی گنه دارد

متن درباره پروانه و گل ، متن رمانتیک پروانه

————————————-

حسن و عشق پاک را شرم و حیا درکار نیست

پیش مردم شمع در بر می کشد پروانه را

————————————

نیستم در پرتو دونان بهنگام شباب

از وجود خود عمری شرر ریزم چو شمع

————————————

پروانه زمشتاقی بر شمع فکند آتش آری دل مشتاقان سوز و شرری دارد

————————————

به دوست نامه نوشتن شعار بیگانه است

به شمع نامه پروانه بال پروانه است

———————————–

حالت سوخته را سوخته دل داند و بس

شمع دانست که جان دادن پروانه ز چیست

———————————–

بیهوده نیست گریه بی اختیار شمع آبی بر آتش دل پروانه می‌زند

———————————-

دیدی که خون ناحق پروانه شمع را چندان امان نداد که شب را سحر برد

————————————————————-

شیوی مردان نباشد عشق پنهان باختن

کمتر از پروانه نتوان بود درجان باختن

———————————-

سوختم اما نه چون شمع طرب در بین جمع

لاله ام کزداغی تنهائی بصحرا سوختم

———————————

ای دل این عمر که چون باد صبا میگذرد مگذران بی می و مطرب که خدا میگذرد

شمع را شور دگر بر سرو مشغول خود است او چه داند که به پروانه چه ها میگذرد؟

———————————

کوچت خواهم داد از این سکون سرد

به خانه ی ابدی بهار

بالهایت را به گرمای بوسه ی خورشید خواهم رساند

اگر به گُل نشستن باورم

شناخته باشی اکنون

بیا باران باشیم آغاز بهار را

بیا تا ابرهایمان از سر شوق فصل پروانه ها

باشد که ببارد

دستت را به دستم بسپار

تا که پروانه ای بکارد

در همیشگی من وتو

دلم می خواهد تا در پناه گلها

به تماشای عاشقانه ی پروانه ها

بنشینی واز دریچه ی عطر بودن

میلاد عشق را

به

چشم بر اشک نشسته ات

ببینی . . .

————————

و آخرین شمع،

با قامتی شکسته، پک عمیقی بر وجودش زد . . .

ریه هایش پر شد از آه . . .

دود دور سرش چرخید . . .

سوخت . . .

تمام شب را گریان، بیداری می کشید

به تک تک چراغ های خاموش شهر

قول فرداهایی روشن را می داد

اما،اشکهایش هیج دامنی را خیس نمی کرد

دیگر

شانه ای برای عاشقانه های پروانه اش نداشت

آب می شد

پروانه تصدقشم می رفت

و بیشتر آب می شد

به آخر رسیده بود . . .

هیچ خبر نداشت، این سوختن،

پروانه ی بی تاب ،را هم به آتش کشیده است . . .

—————————————–

کسی عاشق شود کزآتش سوزان نپرهیزد

به راه عشق نتوان بودن از پروانه‌ای کمتر

————————————

همه خفتند بغیر از من و پروانه و شمع

قصه ی ما دوسه دیوانه دراز است هنوز

———————————–

در شب هجر تو شرمنده ی احسانم کرد دیده از بس گهر اشک به دامانم کرد

سرگذشت شب هجران تو گفتم باشمع آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد

———————————————————————

نه هرخامی ز پایان شب عاشق خبر دارد

که فصل آخر این قصّه را پروانه می‌داند

———————————

به شوق جشن یک رویش، چمنزار محبت را،به دست دانه ای دادم

ازآب دیده ی نمناک و از سقف حضورم، دانه را، گلخانه ای دادم

سپر کردم تن عریان، که از سرمای سوزان زمستان، در امان باشد

یکایک بلبلانِ دشتِ سبزش را، به روی شانه هایم، لانه ای دادم

اگر در پیله ی صبرم، صبوری پیشه کردم تا، ببینم رویش گل را

چو دیدم روی گل، عاشق شدم، از شوق آغوشش، چنین پروانه ای دادم

به پرواز آمدم، رقصنده تا، با بوسه ای مهمان شب بیدار گل باشم

به طوفانی گرفتار آمدم، رویای وصلم . . .

———————————————————-

تو مرا با برگ کاغذی

پر از پروانه

به شهر پروانه ها بردی

و خبر از قاصدک باغ دادی

که باغ هم پر از پروانه است

و دلم نیز پر از آواز پرواز پروانه ها

تو مرا ب یک برگ پر از پروانه

به اوج صداقت ها

و صمیمیت ها بردی

و در این اندیشه

وقتی که بزرگ شدی

گاهی

خلوص کودکی اتفاق می افتد

و همیشه پیش از آ“که فکر کنی ، اتفاق می افتد

تو مرا با یک جهان

پر از

رؤیاهای صادقانه آشنا کردی

و مرا در پرواز لطیف پروانه ها

و آن همه خوبی اسیر

————————-

وفای شمع را نازم که بعداز سوختن . هردم به سر خاکستری در ماتم پروانه میریزد

——————————————————————————

افروختن و سوختن و جامه دریدن

پروانه ز من شمع زمن و گل زمن آموخت

————————————–

شمع رخسار تورا آفت جان ساخته اند جان صد دل شده پروانه ی آن ساخته اند

————————————–

از تو با مصلحت خویش نمی پردازم

همچو پروانه که می سوزم و در پروازم

————————————–

نمی‌دانم که از ذوق کدامین داغ او سوزم به آن پروانه می‌مانم که افتد درچراغدانی

————————————-

کسی به وصل تو چون شمع یافت پروانه

که زیر تیغ تو هر دم سری دگر دارد

————————————

آتش آن نیست که بر شعله ی او خندد شمع آتش آنست که در خرمن پروانه زدند

————————————

سالها شمع دل افروخته و ســـوخته‌ام

تا ز پروانه کمی عاشقی آموخته‌ام

———————————-

گریه شمع از برای ماتم پروانه نیست

صبح نزدیکست درفکرشب تار خودست

———————————-

گریه شمع از برای ماتم پروانه نیست

صبح نزدیکست در فکرشب تار خودست

———————————

دل اسیر زلف جانان گشت چون دیوانه بود کی به زنجیر اوفتادی دل اگر فرزانه بود

تا سحر شمع و من و پروانه باهم سوختیم آنکه بر مقصود نائل شد سحر پروانه بود

———————————

هوا ملایم بود

وفصل هم پراز سینه چکاوک وباغ

ابرها مثل همیشه بار دلتنگی

تو با حوصله کبوتر

از پرواز می گفتی

از آزادی

از ازدحام لبخند

گل بنفشه های جادویی

خیره در چحچه ریز حشرات

مرا به عادت عاشقانه نگاهت پریشان میکردند

محو تماشای

پروانه ها بودم

که به آرامی

صید دستانت می شدند

مطلب پیشنهادی :

شعر عاشقانه در مورد شمع و پروانه

منبع : توپ تاپ

متن در مورد آرامش زندگی

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید