خلاصه داستان قسمت ۱۷۲ سریال ترکی زن (کادین)

[ad_1]

خلاصه داستان قسمت ۱۷۲ سریال ترکی زن (کادین)

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۷۲ سریال ترکی زن (کادین) را می توانید مطالعه کنید. سریال Kadin یک سریال غمگین و درام می باشد که از شبکه فوکس ترکیه پخش می شود. سریال زن تا کنون دارای سه فصل بوده است که در چهار سال گذشته پخش شده است. زن یک سریال زیبا می باشد که دیدن آن خالی از لطف نیست.

قسمت ۱۷۲ سریال ترکی زن (کادین)

خلاصه داستان سریال زن

در خلاصه داستان این سریال آمده است ؛ زن کسی که سنگینی و محبت دو فرزند رو در قلب خود را با تمام سختی ها حمل می کند … مادری بنام بهار چشمه علی که علیرغم فقر و مبارزه با زندگی می تواند بچه های خود را بخنداند و خودش را در مقابل سختی های زندگی سپر کرده تا از فرزندانش مراقبت کند. این سریال برخلاف روال همیشگی سریال های ترکیه ای ، در محله فقیرنشین به دور از تجملات روایت می شود که مورد استقبال زیادی قرار گرفته است

قسمت ۱۷۲ سریال ترکی زن (کادین)

حال پیرل بهتر می شود و با بعض از بهار تشکر می کند. بهار از او می خواهد که فقط و فقط به فکر بچه هایش باشد و تا وقتی مراقب آنهاست حق ندارد از زندگی کردن دست بکشد. بعد هم کمک می کند و پیرل را روی تختش می خواباند و در آخر می پرسد: «چیزی میخوای؟ » پیرل با بغض می گوید: «میخواستم جای تو بودم… » همان موقع سارپ همراه بچه ها به خانه می آید و بهار به او می گوید که شاید بهتر باشد پیرل را به بیمارستان ببرد چون اقدام به خودکشی کرده و به لیلا هم میسپارد تا حواسش به پیرل باشد. سارپ کلافه به اتاق پیرل می رود و بدون حرفی کنار او می نشیند. شیرین این بار زود به خانه می رسد و با ایدیل که همه جای خانه را بهم ریخته و موزیک را با صدای بلند گوش می دهد مواجه می شود. او با عصبانیت به سمت ایدیل می رود و از او می خواهد که حواسش به رفتارش باشد و الان هم اینجا را جمع و جور کند اما ایدیل با بی خیالی می گوید که همچین کاری نخواهد کرد! شیرین دوست دارد درس حسابی به او بدهد که همان موقع زنگ در خانه به صدا در می آید و شیرین در را به روی مادرش باز می کند و تند تند توضیح می دهد که ایدیل همه خانه را به هم ریخته. اما بعد چشمش به امره می افتد و حرفش را قطع می کند. امره هم به او چشم می دوزد و هردو از دیدن هم هیجان زده میشوند و شیرین او را برای خوردن چایی دعوت می کند که خدیجه می گوید: «من خیلی اصرار کردم اما گفتن کار دارن. » امره در حالی که خیره به شیرین است می گوید: «نه کارم زیادم ضروری نیست. یکم میشینم بعد میرم. »

خدیجه با تعجب به او و شیرین نگاهی می اندازد. آنها وقتی وارد خانه می شوند، ایدیل از قبل ریخت و پاش هایش را جمع کرده. شیرین فورا برای امره چایی و بورک دست پخت خدیجه را می اورد و با دیدن حلقه در انگشت او، کلافه و ناراحت می شود. امره به خدیجه پیشنهاد می دهد که بورک های کافه را در ازای دریافت مبلغ درست کند و خدیجه قبول می کند. شیرین از مادرش می پرسد: «امره متاهله؟ » خدیجه می گوید: «آره اما انگار زنش از بیماری بهار داشته و دووم نیاورده و مرده. » شیرین از این خبر خوشحال می شود و بعد مقابل امره می نشیند و هردو به هم خیره می مانند که از چشم خدیجه دور نمی ماند. لیلا نگران حال پیرل است و پنهانی با گوشی سارپ به سوات زنگ می زند و این خبر را می دهد. بعد وقتی از دستشویی بیرون می آید، گوشی از دستش رها شده و روی زمین می افتد که بهار این را می بیند و لیلا می گوید: «باید به دوست پسرم زنگ میزدم بهار خانم. اگه ممکنه به آقای سارپ چیزی نگین. » بهار هم به او اطمینان می دهد که چیزی نخواهد گفت. سوات با عجله به مونیر می گوید که قرار شامش با عظمی را کنسل کند و اکیپی جمع کند تا سراغ پیرل بروند و او را از ان خانه نجات بدهند. مونیر هم همین کار را می کند. امره در آشپزخانه ی کافه به جیدا می گوید که شب او را برای خوردن شام بیرون می برد و جیدا با لبخندی قبول می کند.

مشتری دیگری برای دوندر می آید و شیرین شروع به نشان دادن پارچه ها به او می کند اما بعد می گوید: «مامان منم از همین پارچه دوخت اما بعد واسه منقل ازش استفاده کردیم چون خیلی اشتعال زاست! » زن کمی خیره به او می ماند و بعد دوندر وارد مغازه می شود و می گوید: «پس با شیرین آشنا شدی؟ » زن نگاه بدی به شیرین می کند و می گوید: «آره اما هنوز نگفتم که همسرتم! » شیرین خشکش می زند. ایدیل وقتی کسی در خانه نیست، وارد اتاق شیرین می شود و بین وسایل او را می گردد و گردنبند گران قیمتی که سوات به او داده بود را پیدا می کند و فورا برای فروش پیش یکی از آشناهایش می برد. سوات به همراه افرادش زنگ در خانه را می زند که بهار در را باز می کند. سوات خودش را معرفی می کند و می گوید که دنبال پیرل آمده. سارپ جلو می رود و می گوید که او حق ندارد پیرل و بچه هایش را ببرد اما سوات می گوید: «پیرل از اول هم دروغ گفت نظیر و آدم هایش جاشو فهمیدن! اون برای این که با این زن تنها نباشی اومد. » سارپ حرف او را باور نمی کند و پیرل حرف پدرش را تایید می کند و بعد می رود تا وسایلش را جمع کند. بهار فورا به سمت او می رود و با خواهش از او می خواهد که او و بچه هایش را هم همراه خودشان ببرند…

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]
۰ ۰ vote
Article Rating
برچسب ها

سریال ترکی زن سریال ترکی زن (کادین) سریال ترکی کادین سریال ترکیه ای

منبع : جدولیاب

[ad_2]

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید