خلاصه داستان قسمت ۱۰۸ سریال ترکی دختر سفیر

[ad_1]

خلاصه داستان قسمت ۱۰۸ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۰۸ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۱۰۸ سریال ترکی دختر سفیر

صبح زود سنجر و زهرا به سراغ یحیی که در خانه ی ناره ساکن شده می روند تا مشورت کنند. سنجر به آنها می گوید:« بنفشه از من پنج درصد سهم شرکت می خواهد تا طلاق بگیرد مطمئنم این چیزها را گیدیز به او یاد داده است.» زهرا به برادرش می گوید که نگران نباشد، وقتی یحیی و خالصه به او رای بدهند و ریاست هیئت مدیره بدست اورد نقشه های گیدیز به باد خواهد رفت. سنجر هم با خیال راحت می رود تا سهم بنفشه را بدهد و طلاقش را بگیرد. گیدیز به همراه قهرمان و دودو به در خانه ی ناره می رسند. قهرمان از دودو می خواهد که یحیی را تهدید کند و رای او را به نفع گیدیز برگرداند. دودو پیش یحیی رفته می گوید:« به گیدیز رای بده وگرنه به الوان همه چیز را خواهم گفت.» از آن طرف قهرمان هم به خالصه زنگ می زند و او را تهدید می کند که اگر به گیدیز رای ندهد زهرا و ملک را مثل موگه خواهد دزدید. خالصه از تهدید قهرمان ناراحت شده به فکر فرو می رود. سپس پیش ناره رفته می گوید:« می دانم خیلی عذابت دادم و قلبت را شکستم. مرا ببخش و از من کینه به دل نگیر. دوست داشتم که عروسم باشی ولی می دانم که برای گفتن این حرفها دیر است.» ناره او را بغل می کند و هر دو گریه می کنند. سپس به سراغ الوان رفته و به او می گوید که خالصه را بخشیده است. الوان به او گوش زد می کند که کار خوبی کرده و از طرفی تاکید می کند که به خالصه اعتماد نکند چون نقطه ضعف خالصه سنجر است و توضیح می دهد که اگر به سنجر خوبی یا بدی کنی رفتارش بر همان اساس با تو خوب یا بد خواهد شد.

سنجر به دادگاه می رود و با دادن پنج درصد سهام شرکت به بنفشه او را طلاق می دهد. بنفشه که چاره ای جز قبول طلاق ندارد تسلیم می شود. سپس سنجر به عمارت برمی گردد و طلاق نامه را به ناره نشان می دهد و می گوید:« دلم می خواست همین حالا جلویت زانو بزنم و تقاضای ازدواج کنم ولی برای این حرفها دیر است.» ملک وقتی متوجه می شود که پدرش بنفشه را طلاق داده به همه خبر می دهد که به زودی او و پدر و مادرش کنار هم خانواده تشکیل خواهند داد. همه از حرف او غمگین می شوند چون ملک خبر ندارد که به زودی باید از سنجر جدا شود. در همین حال گاوروک به همراه عاقد از راه می رسد و از اشه می خواهد که آماده ی عقد خوانی شود. سنجر او را به گوشه ای برده می گوید:« چطور می توانی با زنی که بخاطر پول می خواهد زنت شود ازدواج کنی؟» گاوروک جواب می دهد:« اگر این کار را نکنم همین فردا خالصه مرا بیرون خواهد کرد و در آن صورت وقتی دست تو به خون آکین آلوده شد چطور می توانم از خانواده ات مراقبت کنم. من مجبور به این کار هستم.» و از سنجر می خواهد که شاهد عقدش باشد. زهرا غمگین در گوشه ای می ایستد و گاوروک و اشه را تماشا می کند که در حال امضای عقد نامه هستند. به خواست ناره سنجر سراغ زهرا می رود و می گوید:« من می دانم که هر دو عاشق هم هستید. پس تا دیر نشده کاری بکن.»

زهرا جرات به خود داده به سمت گاوروک رفته جلوی او می ایستد و می گوید:« تو اشه را نمی خواهی مرا دوست داری. پس دست نگه دار.» گاوروک درمانده شده مراسم را ترک می کند و از عمارت خارج می شود. بالاخره شب فرصتی پیش می آید تا سنجر به ملک بگوید که قرار است که همراه ناره به سوئیس برود و از او جدا شود. ملک که انتظار نداشت سنجر به این راحتی از او چشم پوشی کند از شنیدن این حرف شوکه می شود و گریه کنان به بیرون از عمارت می رود. سنجر او را بغل می کند و می گوید:« من از تو نگذشتم فقط نمی خواهم که مادرت بیشتر از این عذاب بکشد. ولی ناامید نشو فقط تو می توانی او را از جدا شدن منصرف کنی. فعلا باید هر دو از اینجا بروید.» ملک لبخند می زند و پدرش را در آغوش می کشد.

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]
۰ ۰ vote
Article Rating
برچسب ها

سریال ترکی دختر سفیر سریال ترکیه ای

منبع : جدولیاب

[ad_2]

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید